محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1245
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
را دل سوى ابراهيم است و سوى او به زينهار خواهد شدن . و حسن حميد را تهمت كرد و نامه كرد و او را بخواند و گفت : سپاه و خواسته آنجا دست بازدار و خود بشتاب بياى كه با تو حديثى دارم تا بگويم و بازگرد . و نيّت آن كرد كه او را سوگند دهد و باز به سپاه فرستد . حميد جواب نامه كرد كه من نتوانم آمدن كه اين سپاه دل به ابراهيم دارند ، چون من از ايشان جدا شوم همه به زينهار او شوند و لشكرگاه به دو سپارند . حسن را بر حميد تهمت بيشتر شد و نامه كرد كه هر آينه بياى . حميد سپاه را آنجا بماند و مردى را نام او سعيد از آن سرهنگان بر سپاه [ 347 b ] خليفت كرد ، و پسر خويش را ، على بن حميد ، با كنيزكان و عيال آنجا دست بازداشت به لشكرگاه و خود برفت . و سعيد خليفت حميد و سرهنگان و سپاه همه يكى شدند و بعضى از لشكر را هزيمت كردند و على با كنيزكان بگريخت ، و آن سپاه به حسن باز رفت . و عيسى و سرهنگان سوى ابراهيم آمدند و آن خواستهء حميد به دو سپردند . و خبر به حسن آمد . حميد گفت : من ترا بگفتم و حديث من دروغ داشتى . و چون آن خواسته به ابراهيم رسيد ، قوى شد و سپاه را روزى داد و از بغداد برفت و به مداين شد . و روى به واسط نهاد به حرب حسن . و حسن ترسيد كه ابراهيم كوفه بگيرد . و حميد را به كوفه خواسته بود وديعت مردمان . حميد دستورى خواست كه پياده به كوفه شود چنان كه كس او را نشناسد ، و خواسته برگيرد . حميد به كوفه شد و خواسته بر گرفت و باز آمد . و ابراهيم عيسى را با سپاه بسيار به واسط فرستاد به حرب سعيد بن ساجور را و آن سرهنگان كه از لشكر حميد سوى وى آمده بودند . و حسن از واسط سپاه پيش عيسى فرستاد به حرب و مردى نام وى حكيم [ الحارثى ] و حربى كردند سخت . و عيسى مر ايشان را هزيمت كرد ، و باز به نزديك حسن شد به واسط . و ابراهيم مر عيسى را با سپاه به كوفه فرستاد تا عباس [ بن موسى ] را ، برادر رضا ، از آنجا بيرون كنند و كوفه بگيرند . عيسى روى به كوفه نهاد . عبّاس ، برادر رضا ، على بن محمّد پسر عمّ خويش را با سپاه كوفه پيش عيسى فرستاد به حرب .